تبليغاتX
یکی مثل همه - دریا
 

              دریا اولین عشق مرا بردی                            دنیا دم به دم مرا تو آزردی

             دریا سرنوشتم را به یاد آور                            دنیا سرگذشتم را مکن باور

 

سلام به همه ی دوستان.

دو ماه داره میگذره از اون اتفاق و حالا اومدم براتون تعریف کنم سرنوشت خودم و عزیزم رو نمیدونم از

کجاش بگم از روزهای باهم بودن از خاطره ها از شبهای تنهایی که هر شب تا دو ساعت به صداش گوش

نمیدادم خوابم نمیبرد ویا...... .

 فکر میکردم  حالا حالا ها پیشم میمونه و تنهام نمیزاره ولی اون رفت رفت و منو با تنهاییم تنهام گذاشت.

 خیلی سخت بود روزهای بدون اون ولی باید با شرایط کنار میامدم.

الان که به عکساش و فیلم هاش نگاه میکنم خاطره های با هم بودنمون زنده میشه درست که اون رفت و

منو تنها گذاشت ولی یاد و خاطرش همیشه تو ذهن من باقی میمونه.

نمیدونم چرا خدا نخواست که ما با هم بمونیم ولی حتما تو این کارشم حکمتی بوده.

وقتی اون تو دریا غرق شد خیلی از خاطره های منم باخودش برد از این موضوع بیشتر از هر چیز دیگه ای

ناراحت شدم.

اون شب کذایی رو هیچوقت فراموش نمیکنم موج های بیرحم دریا عزیز منو با خودش به اعماق دریا برد

و جلوی چشمام اونو از من جدا کرد الانم که یاد اون لحظه ی آخر میفتم خیلی ناراحت میشم.

درست که اون همیشه در خاطر من زنده میمونه ولی من که نمیتونستم به پای اون بسوزم تصمیم گرفتم

از این تنهایی در بیام و ۲۰ روز بعد از اون واقعه ی تلخ من یه گوشی دیگه خریدم و حالا اون شده همدم

تنهایی من تو همدان. بخاطره اینکه کمم نیارم زدم تو گوشش و یه گوشی باحالتر خریدم تا جان دریا هم

اسانده باشم. من که از دریا نمیگذرم شما هم نگذرید نفرین من همیشه پشت سر اون نامرد (دریا) هست

 چون بیشترین ضرر عمرم رو به من زد.

 

خدایی وقتی خوندین قسمت اولش رو چه حسی بهتون دست داد؟ فکر کردین من چه کسی رو از دست دادم؟

سرکاری باحالی بود امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشین ولی جواب سوالهای بالارو بهم بدین.

خوب بزارین حالا جریان رفتن شمالم رو تعریف کنم. دو ماه پیش که من اوضاع روحیم بهم ریخته بود

یکی دو روز پیش مجتبی بودم بعد اون گیر داد که پاشو بریم شمال هم آب و هوا عوض کنیم هم تو از این

حال و روز در بیای منم پایه شدم و دو تا دیگه از دوستاش هم با ما اومدن. اگه گفتین با چی رفتیم آفرین

درست حدس زدین با فولس مجتبی فکر نکنم ماشین به تابلویی ما بود تو جاده خلاصه ساعت ۴ از کرج

راه افتادیم و از اونجایی که سیستم ماشینش خیلی پیشرفتست گوشی من نقش ظبط صوت ماشین رو اجرا

میکرد گیرم داده بودیم به فریدون فروغی آهنگ ( خواهم تو شوی محبوب دلم چون نرگس من دیوانه ی من)

خلاصه ساعت حدود ۹ رسیدیم نور و رفتیم یه خونه گرفتیم و بعد شام و بیرون خوردیم و بعد باز برگشتیم

خونه ساعت حدود ۱۱:۳۰ پایه شدیم که بریم لب ساحل ازقضا اون شب دریا هم وحشتناک طوفانی بود

بچه ها شروع کردن تو سر و کله هم زدن و منم نشسته بودم یکم اونطرف تر از اونا بعد از چند دقیقه منم

شلوارکم رو زدم بالاتر و رفتم پیش بچه ها تا زانو تو آب بودیم مشغول صحبت بودیم که یه موج اومد و خیس

آبمون کرد من گوشیم رو از جیب شلوارکم در آوردم و گذاشتم جیب تیشرتم و بازم مشغول حرف زدن بودیم

که یکی از بچه ها داد زد بریم یه موج بدتر داره میاد ما هم مشغول دویدن شدیم که دیدم یه چیزی از تو جیبم

پرید بیرون وقتی افتاد تو آب تازه متوجه شدم گوشیم بوده خلاصه یکم تو آب اینور اونور کردیم دیدیم نه

رفت که رفت خلاصه اعصابم بهم ریخت اون شب ولی یک ساعت بد یادم رفت. فرداشم باهم رفتیم نمک آبرود

و عصرم راهی کرج شدیم این بود سفر شمال ما که تنها قصدمون این بود که گوشیم رو بدم به دریاو برگردم

خوب اینم از پست این دفعه ولی خدایی سر کار رفتن اولش باحال بود.

تا بدرودی دیگر خدانگهدار.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 22:53 توسط سورن |