برای آغازی دوباره دیراست و برای پایان زود.
سلام به همه ی دوستان قدیمی.
خوب من برگشتم بعد از تاخیر طولانی. اشتباه نکنید جای خاصی نبودم فقط اصلا انگیزه نوشتن وبلاگ
رو نداشتم حتی تصمیم داشتم بیام و واسه همیشه خداحافظی کنم ولی هم دلم نیمد هم میدونستم پشیمون
میشم از کارم بخاطره همین پشیمون شدم و شما مجبورین هنوز من و تحمل کنید.
الانم که دارم مینویسم یک دفعه شد و اصلا موضوع خاصی تو ذهنم نیست که بخوام در موردش بنویسم.
حس و حال خاطره نوشتن هم ندارم. اصلا اعصابم ندارم فقط میدونم که دلم گرفته.
اصلا نمیدونم چی بنویسم بهتر از حال و احوال خودم بگم هیچی طبق معمول همدانم و نمیدونم چطوری
ساعت ها میگذرن بیکار بیکارم زندگی یکنواخت و کسل کننده شده.
یه سیستم واسه اینجام گرفتم که خودم رو مشغول کنم که اینم جز دردسر چیزی نداره. درسم که مثل همیشه
نمیخونم و منتظرم این ترم هر چه زودتر تموم بشه. خوب دیگه همینا دلم هم الان کلی دلش غرغر میخواد
که دیگه به گفتن همینا اکتفا میکنم و غرغر نمیکنم.
از دوستانی که این مدت نبودم بهم سر زدن تشکر میکنم و دوستانی که نگرانم هم شده بودن بازم تشکر
میکنم.
راستی مثل اینکه زهره آسمونها حالش خوب نیست از دوستان میخوام که براش دعا کنن که زودتر حالش
خوب بشه و سالم و سر حال به جمع ما برگرده.
چقدر این آهنگ ستار قشنگ اینم امشب پیداش کردم یکم از شعرش رو مینویسم.
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندادم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمیبازی...
خوب دوستان.آپ بعدیم که نمیدونم کیه ولی سعی میکنم زیاد طول نکشه.
خوش باشین خداحافظ.

