تبليغاتX
یکی مثل همه

بوی عیدی بوی توت بوی کاغذ رنگی

                                               بوی تند ماهی دودی وسط  سفره ی نو

بوی یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ

                                             با اینا زمستون و سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم

شادی شکستن قلک پول

                                             وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

                                             با اینا زمستون و سر میکنم با اینا خستگیم و در میکنم

 

سلام.  فکر کنم اکثر شما این آهنگ فرهاد و شنیده باشین اگه ام که نشنیدین فدای سرتون عیب نداره

راستش از وقتی که یادم بابام همیشه نزدیکای عید این آهنگ و گوش میداد البته بابام یکی از طرفدارهای

فرهاد و یه آرشیو کامل از نوارهاش و داره.

از فرهاد گفتم یاد یه خاطره کوچولو افتادم بد نیست اونم بگم.

حدود ۶ یا ۷ سالم بود که تازه یاد گرفته بودم چطوری با میکروفون ظبط  کار کنم و صدام و ظبط  کنم 

منم یه روز افتادم به جون نوارهای بابام و شروع کردم به آواز خوندن و صدای خروس و سگ و گاو و

گوسفند و.... رو در آوردن و ظبط کردن روی نوار تا دلتون هم بخواد اون موقع ها شعر بلد بودم و

همه اونارو تو نوار ها خوندم  خلاصه اون روز یه ۴ ۵ تا از نوارهای بابام رو یه حال

اساسی بهشون دادم که اون نوارها آهنگ های فرهاد خدا بیامرز بود.

خلاصه یه یکی دو هفته ای گذشت از اون جریان و بابام یه شب از سر کار اومد خونه چشمتون روز بد

نبینه انگار که من چیکار کرده بودم همین که اومد تو داد زد سورنننننننن تو چه غلطی کردی؟؟؟!!!!!!

منم انگار برق ۳ فاز گرفته باشتم فهمیدم باز یه دست گلی به آب دادم که بابا اینجوری صدام میکنه زود

پریدم بغل مامانم تا از خطرات احتمالی جان سالم بدر ببرم. اون شب بابا یه دعوایی با من کرد و قضیه تموم

شد. چند سال بعد که صحبت اون جریان شد فهمیدم چرا ددی اینجوری غاط زده بود.

جریان از این قرار بوده که بابا اون زمان توی یکی از خفن ترین بیمارستانهای تهران کار میکرد و یه

دکتری بوده توی اون بیمارستان که خیلی کارش درست بوده و خیلی هم با شخصیت (مثل من) که اونم مثل

ددی عشق فرهاد بوده بابا قرار میشه که نوارهای فرهاد و واسش ببره.

از قرار معلوم این آقا دکی هم نوارهارو میبره خونه و میبینه به جای آهنگهای فرهاد شعر اتل متل توتوله و

 صدای حیوانات با صدای اینجانب روی نوارهاست و اونم خیلی شاکی میشه و فکر میکنه ددی سر کارش

گذاشته از بس که این دکترا بیجنبه هستن.

خوب اینم یکی دیگه از خاطرات بنده که بازم با شیطنت همراه بود.

خوب تقریبا ۱۰ ساعت دیگه سال تحویل میشه و بهار ۱۳۸۶ هم میاد.

از همه دوستانی که توی امسال من و شرمنده خورشون کردن و از یاد نبردن من و تشکر میکنم.

توی این سال جدید واسه همتون آرزوی بهترین هارو دارم امیدوارم تک تک لحظات این سال جدید واستون

خوب باشه و همیشه خنده روی لباتون باشه ومنم فراموش نکنید.

مثل همیشه خوب و خوش و خرم و شاد و موفق و پیروز و ......باشید تا سال بعد یا حق خدانگهدار.

سال نو همگی مبارک

عیدتان هم مبارک

souren3

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:37 توسط سورن |


سلام ملکم.

خوب مشهدی سورن برگشت جای همگی خالی بود خیلی خیلی خوش گذشت.

الان که دارم آپ میکنم دقیقا ۱۰ دقیقه هست که رسیدم خونه همین که رسیدیم همه رفتن خوابیدن

ولی من اومدم که آپ کنم آخه امروز یه خبرهایی هست.

آآآآیییییییییییییییییییییییییییییییی ملت امروز روز بزرگیه آخه امروز تولد من .

تولدم مبارک

تولدم مبارک

تولدم مبارک

یادش بخیر پارسال یکی از دوستان که امسال دیگه نیست و مطمئنا هم الان یادش نیست که تولد من چه

روزی بود یه sms خوشگل فرستاد که خیلی حال کردم آخه دقیقا حقیقت گفته بود.

متن sms هم این بود << روزی که به دنیا اومدی داشت بارون میبارید ولی اون روز هوا ابری نبود

بلکه فرشته ها بودند که داشتند گریه میکردند آخه یکی ازشون کم شده بود>>.

خوب خاطره گفتن بسه می خواستم خیلی شلوغ بازی در بیارم تو این پست ولی الان اول صبح نمیشه

زیاد شلوغ کاری کرد و فجیحا خوابم میاد.

خوب من رفتم تو ۲۱ به قول یکی از دوستان مردهای هم وزن من الان نتیجشون هم به دنیا اومده نمیدونم

چرا این مامان ما به فکر من نیست پیر شدیم رفت الکی الکی باز خوبیش این که گل پسرم اگه دختر بودم

یواش یواش داشت بوی سرکم در میومد شنیدین که میگن دختر که رسید به ۲۰ باید به حالش گریست.

خوب بسه دیگه حالا خودم واسه خودم یکم دعا کنم ایشالله که ۱۲۰ ساله بشم ایشالله امسال یه فولکس

قورباغه ای خوشگل بخرم ایشالله این ترم گند نزنم و از همه مهمتر ایشالله خانوادم و همه ی دوستانم

سالم و سلامت و خوش باشن.

اینم دو تا عکس خوشگل به مناسبت تولد خودم.

 

souren

 

souren1

خوب و خوش و موفق و سر حال و شاد و خرم باشید. بابای.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 7:22 توسط سورن |


سلام ملکم.

تاخیرم شد ۱۶ روز اول از همه دوستان عذر خواهی میکنم که نتونستم تو این مدت بهشون سر بزنم.

اه اه اه واقعا مسخره بازیه ۱۵ روز رفتیم همدان هفته اول که فقط یک کلاس برگزار شد هفته دوم هم که

۲ تاش برگزار نشد. یعنی به طور واضح سر کار بودیم این۲ هفته.

امروزم که برگشتم چون فردا میخوام برم مشهد. جای همگی خالی.

خیلی خوشحالم که دارم میرم مشهد رفتن حرم و زیارت که جای خود ولی لطف دیگه این سفر این که

من بعد ۱سال و نیم میخوام آبجی شادی مو ببینم.

 راستی آپ بعدی بیست و یکم حتما سر بزنید.

 

راستی عکس وبلاگمو عوض کردم اشتباه نگیریدا عکس بچگی های بردپیت نیست نه عزیز جون تام کروز

هم نیست عجبا لئوناردو دیکاپریو هم نیست خوب حق میدم بچه به این خوشگلی تا حالا ندیدید تو شوکید الان

خوب نمیتونید فکر کنید واسه همین خودم میگم کیه که شما هم زیاد به دوگولتون فشار نیارید.

این عکس بچگی های سورن جون اصلا نمیخواد تعریف و تمجید کنید چون خودم میدونم که خیلی خیلی

خوشگل و عسل و با نمک و شیرین و هلو و جذاب وگوگولی و... بودم اصلا نیازی نیست شما تعریف کنید

فقط  تو رو خدا به تخته بزنید که یه وقت چشم نخورم البته نکات ایمنی و رعایت کردم قبل از اینکه عکسمو

بزارم رفتم اسپند خریدم با ۱ شونه تخم مرغ که هر ۲ ساعت یک عدد تخم مرغ از پنجره شوت کنم تو

خیابون تا  خدای نکرده یه وقت چشم نخورم.

 

1

(این عکسم از روستای ورکانه همدان که به نظرم قشنگ بود به خاطره همین گذاشتمش تو وبلاگ)

خوب سورنا خانوم هم که برگشتن پس ما مثل قبل خداحافظی میکنیم.

خوب وخوش و موفق و سر حال و شاد و خوش و خرم و سربلند و پیروز باشید. بای.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 21:38 توسط سورن |