اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.
در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه
1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.
پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن
غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل
افكار به صورت تلفني لازم است.
چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.
اين خود 15 روز است.
پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري
طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي
هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
( بنا به این تفاصیر عجب نخبه هایی بودیم ما دانشجویان
به مامانم بگم یه اسفند واسم دود کنه
یه تخم مرغم شوت کنه روی پشت بوم همسایه که یه وقتی گل پسرشو چشم نزنن
).
این دفعه هم با دست پر از همدان اومدم یه چندتایی عکس از جاهای دیدنی همدان گرفتم گفتم شاید جالب
باشه واستون. یه وقتم دلتون خواست و حوس کردین یه سر برید همدان فقط اگه خواستین برید ۲ نکته رو
فراموش نکنید اول اینکه (همدان شهر من ۱ تومن هم ۱ تومن) و دوم اینکه سعی نکنید تو همدان شوماخر
بازی در بیارید چون در نهایت منجر به کتک خوردن شما میشه و همیشه هم ۲ تا دوست پیدا نمیشه که
بخوان جلوی طرف و بگیرن که نذارن شما کتک بخورین قابل توجه آقا رامین خودمون
.




اول از همه ی عزیزانی که نظر دادن تشکر میکنم. بازم معذرد میخوام به خاطره دیر به دیر آپ کردنم.
قبل از اینکه این پست و بخوام بنویسم کلی حرف واسه گفتن داشتم ولی نمیدونم چرا حالا که میخوام
بنویسم چیزی به ذهنم نمییاد که بخوام بگم. تا حالا شده به اشتباه های خودتون فکر کنید به بدی هایی که
به دیگران کردید یا به خودتون چون همیشه واسه بدی کردن باید بد باشی تا بتونی بدی کنی یاد دوران
بچگی بخیر دوران معصومیت دوران پاک بودن بدون بد بودن و بدی کردن کاش میشد همیشه مثل دوران
بچگیمون پاک بمونیم مطمئنا" این کار شدنی نیست ولی بیاید سعی کنیم که بد نشیم که بخوایم به کسی بدی
کنیم.
چه آغازی چه انجامی چه باید بود و باید شد
در این گرداب وحشتزا در این گرداب وحشتزا
چه امیدی چه پیغامی کدامین قصه ی شیرین
برای کودک فردا برای کودک فردا
زمین از غصه میمیرد گل از باد زمستانی
شعور شعر ناپیدا در این مرداب انسانی
همه جا سایه ی وحشت همه جا چکمه ی قدرت
گلوی هر قناری را بریدند از سر نفرت
به جای رستن گلها به باغ سبز انسانی
شکفته بوته ی آتش نشسته جغد ویرانی
چه آغازی چه انجامی چه باید بود و باید شد
در این گرداب وحشتزا در این گرداب وحشتزا.......
این هم قسمتی از آهنگ داریوش بود خودم این آهنگ خیلی دوس دارم و هروقت دلم میگیره این آهنگ و
گوش میدم.
چی فکر میکردیمو چی شد اصلا فکر نمیکردم این پست اینطوری بشه. تو پست بعدی جبران میکنم ببخشید
که سرتونو درد آوردم. موفق باشید بای.
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیشکی نبود جز دو پرنده که باهم همخونه بودن عاشق
همدیگه بودن بدون هم نمی تونستن زندگی بکنن، ولی یه روز باد اومد و آشیونه عشقشون و زد و با خودش برد
پرنده نر : گفت من باید برم ، برم به یه سرزمین دور تا یه چوب خوب بیارم که بازم یه آشیونه از آشیونه قبلی
بهتر درست کنیم ولی پرنده ماده راضی نبود و بهش گفت نه من بیشتر از هر آشیونه ای الان به خودت احتیاج
دارم من که آواره شدم پس تنهایی رو هم به مشکلاتم اضافه نکن من آشیونه نمی خوام من فقط تورو می خوام
ولی پرنده نر با بی رحمی تمام گفت من این کارو باید به خاطر تو بکنم ، من این کارو به خاطر خودت می کنم
درک کن ، بعدم گفت خداحافظ اما روزی خواهم آمد ، چشمشو روی اشکای پرنده ماده بست و رفت در حالی
که داشت دور می شد پرنده ماده زیر لب گفت خداحافظ تنها بهانه برای زنده ماندن خدا حافظ زندگی، آره برو
می دونم که یه روز دوباره بر می گردی ولی بدون روزی می یایی که دیگه خیلی دیر شده و از من فقط یه
خاطره به جا مونده ، خاطره ای که حتی خود تو هم اونو دیر یا زود فراموش می کنی .

