تبليغاتX
یکی مثل همه

بازم سلام ملکم.

دیدم وبلاگ خیلی یکنواخت و حوصله سر ببر شده گفتم بهتر با گذاشتن عکس از این یکنواختی درش بیارم

حالا زیاد خوشحال نشید قرار نیست عکس سورن جونو ببینید.

همدان که بودم چند تا عکس گرفتم گفتم شاید واستون جالب باشه اولی که من حداقل ۱۰ سالی میشه که تو

کرج ندیدم حالا خبر از ولایت شما ندارم. ولی عکس دوم من تا حالا ندیده بودم. امیدوارم خوشتون بیاد.

1

 

2

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 11:49 توسط سورن |


 

سللللللللللللللللللللام من هنوز زندمممممممممممممممم به خدا . حال شما چطوره؟

اوووففف دقیقا" یک ماه و سه روز که آپ نکردم البته تو این مدت چند وقت یک باری مییومدم ببینم کی

هنوز ما رو یادشه که دیدیم به جزء آقا سامان گل و شیرین خانوم کسی ما رو به حساب نمییاره.

ولی از اونجا که من روم خیلی زیاد اصلا" نا امید نشدم و بیخیال وبلاگ نمیشم.

خوب حتما" الان میگید تا الان کدوم گوری بودی که باز پیدات شده؟ منم میگم که همدان بودم.

خوب از کجا شروع کنم حرف واسه گفتن زیاده.  چند وقت پیش یکی از نزدیکترین دوستامو از دست دادم

فکر بد نکنیدا حالش باید خوب باشه ولی بنا به دلایلی دوستیمون تموم شد واسش آرزوی موفقیت میکنم و

امیدوارم امسال یه رشته ی خوب قبول بشه به من که قول رتبه ی زیر ۵۰۰ داده بود. یه قول دیگه هم به هم

داده بودیم که امیدوارم اونم فراموش نکرده باشه من که نکردم. چه گل پسریم واقعا" من.

اتفاق بعدی هم این بود که من داشتم بیوه میشدم  یعنی خانومم میخواست منو طلاق بده ولی از اونجا که

تو کشور ما حق طلاق با آقایون موفق به این کار نشد و با گرفتن چند تا قول بازم راضی به ادامه دادن با

بنده شدن حالا بعدا" بیشتر باهاش آشنا میشیید.

دیگه بگم که دانشگاه میرم و بعدش همش آویزون خونه ی فک و فامیلم و دوستای خوبی هم پیدا کردم دیگه

همینا دیگه خوب فعلا" این پست و داشته باشید تا بعد که باز میا مو آپ میکنم تو این چند روز که در ولایت

به سر میبرم. خوب و خوش باشید فعلا" بای.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 15:27 توسط سورن |


 

عشق يعنی پوچی و بيهودگی

عشق يعنی خواری و درماندگی

عشق يعنی سر به زیر انداختن

عشق يعنی تک و تنها ساختن

عشق يعنی حرف های الکی

عشق يعنی قصه های خوابکی

عشق يعنی بی خيال ما شدن

عشق يعنی يکه و تنها شدن

عشق يعنی وعده های بی حساب

عشق يعنی تو سری از آن جناب

عشق يعنی ذره ذره کم شدن

عشق يعنی زاری و در هم شدن

عشق يعنی حسرت آن يک نگاه

عشق يعنی زجه از اين دل ما

عشق يعنی لذت يک آرزو

عشق يعنی يک بلای مانده گار

عشق يعنی از همه خسته شدن

عشق يعنی بی کس و ذله شدن

عشق يعنی آخرش حسرت يار

بر زمين خوردن به دست آن نگار

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 11:40 توسط سورن |